![]() |
|
![]() |
|
راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا
راستین
| ||
|
|
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 8:27 ] [ مامانی ]
سلام پسرم خدا رو شکر مراسم تولدت عالی برگزار شد و به همه خیلی خوش گذشت فعلاً اینترنتمون خرابه نمی تونم درست حسابی آپ کنم وبلاگتو عکسهای آتلیه فوق العاده شد برای همه مهمون ها هم یه عکس کوچک دادیم. کیک تولدت یکم با اون چیزی که من سفارش داده بودم فرق داشت ولی در مجموع قشنگ شده بود بابایی هم که کلی زحمت کشید و واست شام از بیرون تهیه کرد که من خسته نشم ، من فقط دسر و یکم سالاد فصل و اولویه درست کردم ، دسته خاله زهره هم درد نکنه از صبح 5 شنبه امد کمکم تا کارها رو انجام بدیم و اتاقتو تزین کنیم خوشگل شد. ایشاء الله جشن تولد 1200000000000000000000000 سالگیت عزیزم یه دفتر خاطراتم واست خریدم و همه واست توش نوشتن تو اون واست نوشتم که هر کسی چه هدیه هایی برات خریده بود راستی تم تولد میکی ماوس بود وقتی اینترنتم درست شد عکسهای اون شب رو واست می زارم شما هم اون شب خیلی آقا بودی و اصلاً اذیت نکردی تازه موقع رفتن مهمون ها گریه می کردی می گفتی دد آخه اون روز اصلاً بیرون نبرده بودمت بخاطر همین فرداش بردیمت کوه همراه خاله ها و دایی و مامان بزرگ و بابابزرگ ولی تو همشو خوابیدی فکر کن !!! مواظب خودت باش گل پسرم اینترنتم درست بشه دوباره میام دوست دارم همه زندگی من [ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 12:18 ] [ مامانی ]
سلام گل پسر مامان عزیزه دلم از به دنیا امدنه شما یک سال گذشت فکر کــــــــــــــن !!! اصلاً باورم نمی شه که اینقدر زود گذشت تولدت مـــــــــــــــــــــبارک مامان جان ، خیلی خیلی دوست دارم پسرم ایشاء الله 120000000000000000000000000000000000000 ساله همراه با عمر با عزت داشته باشی نفسکم خوب الان دیگه به خوبی راه می ری وقتی می گیم چشمک بزن یا چشمات کو ؟ چشات رو هم می زاری و باز می کنی می دونی جوراب پا و کلاه برای سره وقتی می گیم بینیت کو؟ یا بینی خودتو می چسبی یا اینکه هر کی رو به روت باشه بینی شو می گیری و می کنی مامانی چون تولد افتاده سه شنبه و وسط هفته هست تولدت و پنجشنبه می گیریم یعنی 11/12/90 پنج شنبه قبلم رفتیم آتلیه عکس گرفتیم اونم با چه مکافاتی .............. امروزم زنگ زدن گفتن عکسها حاضره خیلی خوشگل شده الانم داری شیطونی می کنی نمی تونم ادامه بدم بقیه رو بعداً می نویسم بــــــــــــــــــــای [ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 19:12 ] [ مامانی ]
سلام گل پسرم، سلام ماه من عزیزه دلم نمی دونم الان چند روزیه که وقتی میام سر کار دلم خیلی واست تنگ می شه، همش می خوام ساعت زود بگذره تا بتونم زودتر ببینمت قبل دلم واست تنگ می شد ولی دیگه نه اینجوری، ... دوست دارم ، دوست دارم، دوست دارم خیلی خیلی خیلی شیرین شدی، یاد گرفتی که چطوری باید جلب توجه کنی اگه مثل من حواسم بهت نباشه میای صورتت جلوی صورتم و شروع می کنی به خندیدن که بهت توجه کنم الهی فدات بشم من دیگه کاره ما تو خونه شده فقط و فقط توجه به شما تا اینکه لالا کنی تازه اون وقت من می تونم به کارم برسم از بس که شیطون شدی در یخچال و کابینت و ماشین لباسشویی را به راحتی باز می کنی و هر چی که داخلشون باشه خیلی با حوصله دونه دونه می کشی بیرون وسایل آشپزخانه رو به اتاق خواب و برای اتاق خواب به آشپزخانه انتقال می دی به معنی واقعی خونه از دست شما جمع و جوری ور نمی داره راستشو بخوای من بچه همینجوری دوست دارم سرحال، شیطون، با نمک مثل شما [ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 8:21 ] [ مامانی ]
[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 8:44 ] [ مامانی ]
سلام گل پسرم دوباره داری یه دندونه دیگه در میاری به آدرس : فک بالا دندون کنار دندون بزرگهای جلو سمت راست دیشب خیلی پسره خوبی بودی البته همیشه خوبی ولی دیشب عالی بودی، به مناسبت تولد خاله ناهید من و خاله زهره و خاله ناهید با هم رفتیم بیرون که کادو براش بگیریم چون می خواستیم کادویی که می گیریم حتماً مورد پسند خودش باشه با خودش رفتیم آخه خاله ناهید خیلی سخت سلیقه هست و از هر چیزی خوشش نمیاد مامانی ام گفت چون هوا سرده راستینو نبرین بیرون من نگهش می دارم که الحق دستش درد نکنه چون خاله ناهید اینقدر ما رو راه برد که نگو نپرس پدرمونو در آورد مامانی هم گفته بود از طرف منم براش یه بوت بخرین که دیگه سه تایی رفتیم خاله زهره یه شلوار جین براش گرفت من یه دستبند و مامانی هم که بوت خیلی خوشش امد تو هم که آقا بودی پیش مامانی و بابا حامی حسابی دلبری کرده بودی بازی کرده بودی. مامانی کلی از خندهات فیلم گرفته که واست نگه می دارم وقتی بزرگ شدی بهت نشون بدم بوس راستی تولد خاله ناهید ١١ بهمن هست قرار بریم خونشون و جشن بگیریم . [ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 9:33 ] [ مامانی ]
سلام گل پسرم امروز صبح خیلی زود بیدار شدی تند تند داشتی بازی می کردی می دونستم زمانی که بیداری و می خوام ببرمت مهد تو گریه می کنی خودم حاضر شدم شما رو هم آماده کردم تا دم مهد خندیدی و دلبری کردی همین که وارد مهد شدیم شروع کردی به گریه کردن [ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 14:09 ] [ مامانی ]
سلام مامانی دیروز یکشنبه بود ولی چون وفات حضرت محمد (ص) بود ما تعطیل بودیم و پیشت بودیم دیشب دایی احمد و زن دایی مهدیه با مامانی و بابایی و خاله ها امدن خونمون همه چیز عالی بود قبل از اینکه مهمونها بیان با هم رفته بودیم بیرون وقتی امدیم خونه خیلی خسته بودی و من خوابوندمت چون می خواستم بهت شیر بدم باهم رو تخت ما دارز کشیدیم وقتی شیر خوردی خوابت برد و من دیگه تکونت ندادن دور تا دورتو پتو و بالش گذاشتم که نیافتی موقع شام شد می خواستیم شا بخوریم که یکدفعه یک صدای وحشتناک امد بــــــــــــــــــله شما از خواب بی سرو صدا بیدار شده بودی و می خواستی از تخت بیای پایین که با سر خوردی زمین جونم به لبم رسید مردمو زنده شدم نفست بالا نمیامد که دیگه مامانی امد و تو رو از بغله من گرفت و زد پشتت و نفست دوباره بالا امد نمی دونم اگه مامانم اونجا نبود چی می شد وای من که کل بدنم داشت می لرزید فقط یادمه که تو سر می زدم و از خدا می خواستم که چیزیت نشده باشه که خدا رو شکر مشکله جدیی پیش نیامد خدایا از خواهش می کنم همیشه از پسرم محافظت کن خدایا من طاقت ندارم کوچیک ترین مشکلی واسه پسرم پیش بیاد راستی مامان منم الان رو زمین سر خوردم 4 تا پله رو با کمر امدم پایین زمین به خاطر یخ بندون خیلی سر شده مثلاً مواظبم بودم نمی دونم چرا بازم سر خوردم ولی خدا رو شکر فقط یه کم کمرم درد گرفته و دیگه مشکلی ندارم خدا سومیشو بخیر کنه !!! [ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 8:18 ] [ مامانی ]
[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 11:48 ] [ مامانی ]
سلام گل پسره مامان بعد از کلی دردسر بالاخره دوتا دندونهای بالاییت هم امدن بیرون برای این دوتا دندون خیلی بیشتر از قبل اذیت شدی البته من شنیده بودم که دوتا دندون بالایی خیلی سخت تر از دندونهای دیگه در میان ولی اصلاً فکر نمی کردم به این سختی باشه الهی مامان واست بمیره که برای بزرگ شدن اینقدر عذاب می کشی راستی الان من یا بابا یا خاله ها و یا ... یکی این طرف می شینه یکی دیگه با فاصله یکی دو متر اون طرف تر می شینه و شما راه رفتن بین ماها تمرین می کنی تا اگه خواستی بخوری زمین سریع بگیریمت که دردت نیاد البته بعضی وقتا خودتو یکمی لوس می کنی و می خوای از بین راه خودتو تو بغلمون پرت کنی که چند باری هم خوردی زمین ولی اشکال نداره خوب بالاخره باید یاد بگیری. ولی بدون من همیشه همیشه همیشه حواسم پیشت هست و اگر هم چند ساعتی ازت دورم مدام دلم پیشت و فقط و فقط و فقط به امید تو هست که زنده ام و می خوام به زندگی ادامه بدم اینو گفتم که بدونی چقدر دوست دارم . [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 11:47 ] [ مامانی ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||